تصویر و خاطره کوتاهی از یادآور شهادت، یکی از شهدای مظلوم عملیات کربلای یک و آزاد سازی شهر مهران است که توسط یکی از همسنگران این شهید بزرگوار در اختیار وبلاگ سپهر حزب الله قرار گرفته است .

کد خبر: ۵۰۹۱
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۴۶

به گزارش ازنا خبر به نقل از دانا،پیرو انجام عملیات ظفرمند والفجر 8 توسط رزمندگان ایران اسلامی و تغییر توازن نظامی- سیاسی به نفع جمهوری اسلامی ایران ، رژیم بعث عراق ، شیوه جدیدی را درجنگ انتخاب و نبرد در جبهه زمینی  و تبدیل مواضع دفاعی به حالت تهاجمی(استراتژی دفاع متحرک) را در مقابله با رزمندگان اسلام برگزید . به دنبال این امر ، قوای دشمن در تاریخ 27 /اردیبهشت/1365 ، اقدام به تهاجم به سمت منطقه مهران نمود و این شهر و حومه آن را به همراه برخی ارتفاعات به تصرف خود در آورد ، نیروهای یگان رزم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با طرح ریزی عملیات و انجام شناسایی منطقه ، آماده باز پس گیری شهر مهران و ارتفاعات قلاویزان  که مشرف بر شهر بود ، شدند و در تاریخ 9 /تیر/1365 عملیات کربلای یک با رمز یاابوالفضل العباس(علیه السلام) آغاز و نیروهای عمل کننده در این عملیات ، با یاری خدای متعال، توانستند شهر مهران و ارتفاعات قلاویزان را از دشمن پس بگیرند .

تصویر و خاطره کوتاهی که در ادامه می خوانید ، یادآور شهادت، یکی از شهدای مظلوم عملیات کربلای یک و آزاد سازی شهر مهران است که توسط یکی از همسنگران این شهید بزرگوار در اختیار وبلاگ سپهر حزب الله قرار گرفته است .

<<در نبرد کربلای یک و آزادسازی شهر مهران ، هنگامی که روی خط الراس نظامی(1) ارتفاعات قلاویزان بودیم ، دشمن برای پاتک(2) عملیات ، آتش سنگین و بسیار پرحجمی بر سر نیروهایمان می ریخت ، باید برای حفظ ارتفاعات و تثبیت عملیات هر طور که بود ، جان پناه می گرفتیم و در سنگر یا کانال (3)جان خودمان را حفظ می کردیم . یکی از نیروهای کادر سپاه پاسداران  که در گردان ما حضور داشت و رزمنده ای بسیار شجاع و با اخلاص بود ، در سنگری کوچک که در هنگام عملیات توسط رزمندگان کنده شده بود ، به صورت نشسته پناه گرفته بود . آتش توپخانه دشمن به قدری زیاد بود که بعد از هر انفجار ، گرد و غبار زیادی فضای ارتفاعات را می گرفت و ما دیگر نمی توانستیم یکدیگر را در دید خود داشته باشیم  و تقریبا ده الی پانزده دقیقه طول می کشید تا بتوانیم همدیگر را ببینیم ، به خاطر این که ایشان در داخل سنگری در نزدیکی من حضور داشت ، صدای مناجات های او ، به درگاه خداوند را می شنیدم ، بعد از مدتی که مقداری از حجم آتش دشمن کم شد ، متوجه شدم که دیگر از آن سمت ، نجوای یا رب ، یارب به گوش نمی رسد.>>

<<به طرف سنگر حرکت کردم و با صحنه ی جانسوز شهادت ایشان مواجه شدم ، ترکشی به گردن او اصابت کرده و سرش را کاملا متلاشی کرده بود ، پیکرش در حالی که لباس فرم سپاه بر تن داشت ، همان طور آرام در سنگر نشسته بود و روح ملکوتی اش به سمت آسمان پرواز و میهمان سیدالشهدا ، حضرت امام حسین (علیه السلام) شده بود .

 

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: